|
خط خطی های یک فراری - میقات مهر فرار کرده ام از فسیل شدن، از آسوده خفتن درباره سایت ![]() من از خودم فرار کردم. از دیوارهایی که دنیا خواهی جهانی، به دست و پای من پیچیده بود. حرف های کاسب محله، معلم مدرسه و استادان دانشگاهمان مرا قانع نکرد و اکنون به شهری دیگر پناه آوردم و به آغوش دانشی دیگر. یک شب در حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها) مقاله می نوشتم. خیلی خط خطی کرده بودم. پیرمردی که کنارم نشسته بود گفت: پسر جون! معلمت اینطوری مشق هاتو قبول میکنه؟ با این همه خط خطی؟ گفتم: بله پدرجان! انشاء الله قبول می کنه. خداجون! ما رو با خط خطی هامون بپذیر. در این وبلاگ از آثار قلمی خود و مطالب منتخب همسر و دوستانم استفاده کرده ام. نام من (مدیر وبلاگ)، حجت الله حاجی کاظم است. همسر محترمم سرکار خانم ساره ابراهیم کوچک نیز، مرا در این مسیر یاری می کنند. شما را به اعلام نظر درباره مطلب این وبلاگ دعوت می نمایيم. h.hajikazem@gmail.com شماره تماس: 09199710096 آخرین مطالب نويسندگان مطالب
شنبه 1 بهمن1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
به امید حضرت حق اولین احیاء علمی و فرهنگی گروه میقات مهر شب هفدهم ربیع الاول شب زنده داری علمی گروه اینترنتی «میقات مهر» اهداف 1- بحث و گفتگوی معرفتی و آزاد درباره دغدغه های اساسی (تجربه نشان می دهد به نتیجه رسیدن بحث های معرفتی، نیاز به زمانی مستمر دارد. اطمینان داریم همین زمان هم برای بررسی خوب بسیاری بحث ها کافی نخواهد بود.) 2- آشنایی و بهره مندی از .......... بقیه در ادامه مطلب ...
برچسبها: احیاء علمی, میقات مهر, تعقل, گفتگو برای دیدن همه مطلب اینجا کلیک کنید ... شنبه 1 بهمن1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
رسولی که حبیب بود به قلم خانم مریم روستا - وبلاگ برای خاطر آیه ها فهمیدنِ اینکه حسابش از بقیهی انبیاء جدا بود، کارِ سختی نیست. کافیست قدری دل به آیهها بدهی که بفهمی او چقدر برای خدا، خاص بود. خیلی خاصتر از یک رسول برای راسلش. شرایط سخت که میشد، خدا خودش دلداریاش میداد. برایش به روز و شب قسم میخورد که تنهایش نگذاشته و از او ناراحت نشده. و الضّحی، و اللّیلِ اِذا سجی، ما ودّعک ربّک و ما قلی. (ضحی/1-3) نازش را میخرید. عزیز بود برایِ خدا. به او میگفت آنقدر به تو عطا میکنیم که راضی بشوی؛ لسوف یُعطیک ربّک فترضی.(ضحی/5) از اخلاقش به وجد میآمد؛ اِنّک لعلی خلُقٍ عظیم. (قلم/4) به جانش قسم میخورد؛ لعمرک... (حجر/72) گاهی با رمزهایی با او حرف میزد. رمزهایی که هنوز هم فقط میانِ خدا و رسول مانده؛ الف، لام، میم. کاف. هاء، یا، عین، صاد. عین، سین، قاف... نگرانش میشد؛ لعلّک باخع نفسک اَلا یکونوا مؤمنین. (شعراء/3) غصهاش را میخورد؛ ما انزلنا علیکَ القرآن لتشقی. (طه/2) میگفت که هوایش را دارد؛ انّا کفیناکَ... (حجر/ 95) تعریفش را پیش مؤمنین میبُرد تا قدرش را بدانند؛ عزیزٌ علیه ما عنتُم حریصٌ علیکم. (توبه/ 128) گاهی فکر میکنم همهی اینها خیلی هم غریب نیست وقتی محمّد(ص)، فقط رسولِ خدا نبود، حبیبِ خدا بود. همهی این نازکشیدنها و نازخریدنها فقط از محبّی برای حبیبش برمیآید. این روزهای آخر صفر باید بنشینیم و عزایِ فقدانِ مردی را بگیریم که عزیزکردهی خدا بود.
سه شنبه 20 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
اطلاعیه مهم گروه میقات مهر: مشکل فنی در آدرس گروه در GoogleGroup با سلام و ادب خدمت اعضای محترم گروه میقات مهر در پی بروز مشکل فنی در دسترسی به مدیریت گروه میقات مهر قبل با نام اختصاصی mighate-mehr هنوز موفق به برطرف کردن مشکل نشدیم. فعلا تصمیم گرفتیم آدرس جدید mighat-mehr را ثبت نماییم. از عزیزان استدعا دارم جهت ثبت نام مجدد در گروه جدید که مشکل فنی ندارد، یک ایمیل خالی به آدرس جدید (آدرس ذیل) بفرستند تا همچون گذشته در خدمت عزیزان باشیم. mighat-mehr+subscribe@googlegroups.com لطفا فعلا در گروه قبلی ثبت نام نکنید. تفاوت این آدرس با آدرس قبل در یک حرف e است. موفق و سربلند باشید. خدمتگزار گروه - حجت حاجی کاظم
برچسبها: گروه اینترنتی میقات مهر شنبه 17 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
بوسه بر دستان بی وفا وقتی دل تنها کالایست که خدا شکسته ی آن را میخرد، پس چرا من به دست کسی که دلم را شکسته بوسه نزنم؟ به نقل از هادی نت - http://hadinet.ir/mozhde
چهارشنبه 14 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
وقتی حتی دقت های حکم قصاص، مستت می کند به قلم: حجت الله حاجی کاظم اشاره: به نظر ما حرف های دین اگر حرف های خداست، باید عاقلانه ترین حرف ها باشد. وگرنه جایی را در شناخت خویش به بیراهه رفته ایم. یا در شناخت حکم خدا و یا جایی را در شناخت خود خدا. تلاش خواهیم کرد در مورد برخی از احکام دینی تامل منصفانه و عاقلانه کنیم تا بتوانیم زیبایی هایش را بیابیم. این مطلب، اولین موضوع در فلسفه احکام جزایی است. ================================ وقتی حتی دقت های حکم قصاص، مستت می کند امروز در نماز، دلم در جوشش افتاد. داستان جوشیدنم، تصویری بود از پای اعدام رفتن جوانی که یک انسان را کشته بود.![]() و قتل او را عمد تشخیص داده بودند و اجازه کشتن یا نکشتنش به عهده ولی مقتول افتاده بود. آری. شبکه مستند سیما، خاطرات یک اتفاق مهم را از زبان یکی از شاهدان به تصویر کشیده بود. این شاهد می گفت که از چهره و ...... بقیه مطلب را در ادامه مطلب ببینید.
برچسبها: قصاص, اعدام, اسلام, زیبایی برای دیدن همه مطلب اینجا کلیک کنید ... سه شنبه 13 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
فرج کوچک تر فرستادگان خدا صلی الله علیهم در کودکی به خود می گفتم چرا این قدر فرج محمد و آل محمد صلوات الله علیهم را از خدا می خواهیم در حالی که خیلی از ما فرج را درک نکردند و رفتند. به این جواب رسیده بودم که برای سهیم شدن در آن ظهور و برای اینکه الان در مسیر آنان باشیم. امادیروز نکته دیگری هم به نظرم رسید.
به نظرم آمد که فرج محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله در ابعاد کوچک تر همیشه در حال وقوع است و می توانیم حسش کنیم. هر لحظه که آنان در قلب انسانی ظهور می کنند و دلش را به سوی خدا می برند، فرجی از فرج های آنان اتفاق می افتد. الحمدلله رب العالمین.
برچسبها: صلوات سه شنبه 13 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
چرا اغلب مسلمانان تروریست و بنیاد گرا هستند؟ این عنوان مطلبی بود که در یکی از سایت های خارجی دیدم. خواهش می کنم حتی ااگر کمی هم با زبان انگلیسی آشنا هستید، این مطلب را بخوانید تا ببینید چگونه استدلال کرده. به نظرم استدلال هایشان جالب بود. از حرف دشمنان اسلام آغاز کرده اما اثبات نموده که اسلام تروریست نیست: Why are most of the Muslims fundamentalists and terrorists?
Why are most of the Muslims fundamentalists and terrorists?
This question is often hurled at Muslims, either directly or
indirectly, during any discussion on religion or world affairs. Muslim
stereotypes are .............
برچسبها: تروریست, مسلمان, غرب, اسلام برای دیدن همه مطلب اینجا کلیک کنید ... یکشنبه 11 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
سوال: لطفا در مورد دوری از گناه و راه های آن بگویید پاسخ: سلام دوست گلم مطلب ذیل را از سایت حوزه نت برایتان می فرستم. امیدوارم قابل استفاده باشد: راههای جلوگیری از تکرار گناه احساس خجلت و شرمندگی در برابر خداوند نسبت به پیشینه های سوء خود از بهترین حالات روحی و معنوی و زمینهساز توبه و جلب رحمت و عنایت پروردگار است. البته ضمن آن که انسان همواره باید از گذشتههای سوء، نگران و نسبت به آینده خود نیز بیمناک باشد در عین حال این خوف و اندوه هرگز نباید به گونهای باشد که انسان را مایوس و ناامید سازد. چه این خود گناهی کبیره و دامی ابلیسی است. خداوند منان رحمتی بی پایان دارد و .......
برچسبها: توبه, گناه, تکرار برای دیدن همه مطلب اینجا کلیک کنید ... شنبه 10 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
خدا خیلی مهربونه به نقل از وبلاگ http://rku.blogfa.com/post-36.aspx چي مي شد اگه خدا امروز وقت نداشت به ما بركت بده چرا كه ديروز ما وقت نكرديم از او تشكر كنيم چي مي شد اگه خدا فردا ديگه ما را هدايت نمي كرد چون امروز اطاعتش نكرديم چي مي شد اگه خدا امروز با ما همراه نبود چرا كه امروز قادر به دركش نبوديم چي مي شد ديگه هرگز شكو فا شدن گلي را نمي ديديم چرا كه وقتي خدا بارون فرستاده بود گله كرديم چي مي شد اگه خدا عشق و مراقبتش را از ما دريغ مي كرد چرا كه ما از محبت ورزيدن به ديگران دريغ كرديم چي مي شد اگه خدا فردا كتاب مقدسش را از ما مي گرفت چرا كه امروز فرصت نكرديم آنرا بخوانيم چي مي شد اگه خدا در خا نه اش را مي بست چون ما در قلبهاي خود را بسته ايم چي مي شد اگه خدا امروز به حرفهايمان گوش نمي داد چون ديروز به دستوراتش خوب عمل نكرديم چي مي شد اگه خدا خواسته هايمان را بي پاسخ مي گذاشت چون فراموشش كرديم و چي مي شد اگه و چي مي شه اگه ما از اين مطالب به سادگي بگذريم ؟
چهارشنبه 7 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
حكایت آن مرد را شنيده اي كه نزد روان پزشك رفت، و از غم بزرگی كه در دل داشت گفت دكتر گفت: به فلان سیرك برو آنجا دلقكی هست،
آنقدر می خنداندت تا غمت یادت برود. مرد لبخند تلخی زد و گفت: من همان دلقكم !
سه شنبه 6 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند نکته: نویسنده این مطلب ناشناس است. به نظرم زیبا بود. پروردگارا به من بیاموز ، دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند. گریه کنم برای کسانی که هیچگاه غم مرا نخوردند. لبخند بزنم به کسانی که هرگز تبسمی به صورتم ننواختند. و عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند . . .
شنبه 3 دی1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
خدا را بد معرفی نکنید. او زود می بخشد. به قلم: حجت الله حاجی کاظم می خواهم موضوعی را بیان کنم که از مسلمات دینی و عقلی است. متاسفانه برخی به خاطر بی اطلاعی خود، آنقدر فضا را مه آلود کرده اند که همین مسلمات تبدیل به ابهام شده است: 1- ما اعتقاد قطعی داریم که با توبه، خداوند بزرگ بدون هیچ فاصله و معطلی انسان را می بخشد. 2- ما باور قطعی داریم که توبه همین پشیمان شدن معمولی است که من و شما می شناسیم و نیز ابراز آن. 3- ما باور قطعی داریم که با توبه همه و همه ی گناهان بخشیده می شود. حتی غیبتی که ترسیده اند حلالیت بگیرند تا مبادا دشمنی بیشتر شود، حتی حق الناسی که نتوانسته اند حق مردم را به او برگردانند. حتی گناهان فاحشی که به خاطر شهوت ها برای کسیی پیش آمده. حتی قتل نفس. حتی اگر این گناهان صدها بار تکرار شده باشد. حتی استعمال به مواد مخدری که جسم را به مرگ حتمی کشانده است. حتی گناهی که حد دارد اما با لطف خدا کسی از آن باخبر نشده است یا کسی هم اگر با خبر شده، با درایت کافی تصمیم گرفته عیب پوشی کند.
4- ما باور قطعی داریم که توبه اولا برای هیچ کس هم غیر ممکن نیست. ثانیا به خودی خود سخت نیست. تنها از آن جهت گاهی سخت است که کسی گرایش هایش عوض شده و به سختی می تواند خود را درباره بازگشت به فطرت الهی اش قانع کند. اما وقتی گرایش های زیبا را با اندکی تامل پیدا کند، مورد عفو الهی قرار می گیرد. 5- قبول داریم که گناه در روح انسان تاثیرات عمیقا بدی می گذارد اما باور قطعی داریم خداوند با پشیمانی گناهکار، همه چیز را جبران می کند. به قول آیت الله جوادی، اینکه یبدل الله سیئاتهم حسنات، یعنی گناه را پاک می کند و به جایش تلاوت قرآن می نویسد. مطمئن هستم برای شما شبهاتی ایجاد شده است. مطمئن هستم تعجب کرده اید. مطمئن هستم شما هم شنیده بودید خدا حق الله را می بخشد اما از حق الناس نمی گذرد. سعی می کنم چند مورد از این شبهه ها را پاسخ دهم. موارد دیگر را می توانید در نظرات وبلاگ (میقات مهر) بیان کنید تا پاسخ دهیم. اثبات برخی حرف هایمان: 1- تنها به یک منبع ...........
برچسبها: توبه, بخشش خدا, بازگشت, گناه برای دیدن همه مطلب اینجا کلیک کنید ... چهارشنبه 30 آذر1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
۳ تا حرف عاشقانه - شرط زیبا بینی و زیبا یابی به قلم: حجت الله حاجی کاظم ۳ تا حرف عاشقانه: اگر از آنان بپرسی معشوقتان چه بر سر شما آورده؟ هر چه او برای ما خواسته، جز زیبایی نبوده است. وقتی آنان قدم های خود را درست بر می دارند، خدا هم جز نیکی و زیبایی عطایشان نمی کند اما یادمان باشد آخرت زیباتر هم هست.
وَ قيلَ لِلَّذينَ اتَّقَوْا ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً لِلَّذينَ أَحْسَنُوا في هذِهِ الدُّنْيا حَسَنَةٌ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَيْرٌ وَ لَنِعْمَ دارُ الْمُتَّقينَ: و هنگامی که به پرهیزکاران گویند: پروردگارتان چه چیزی نازل کرد؟ گویند: خیر را. برای کسانی که نیکی کردند [پاداش] نیکویی در این دنیاست، وهمانا سرای آخرت بهتر است، و سرای پرهیزکاران چه نیکوست. مبارکه نحل-۳۰ به دریا بنگرم دریا تو بینم به صحرا بنگرم صحرا تو بینم
سه شنبه 22 آذر1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
زیباست معشوقی که خاموش بخشید به قلم: حجت الله حاجی کاظم ظهر روز دهم بود. گوشه ای در تاریکی نشسته بود. یکی از دوستانم بود که در کنارم سر به زیر انداخته و مثل دیگران با میان دار همراهی می کرد. به دعای پایانی رسیده بودیم. همه کم کم برای تمام شدن مراسم آماده می شدند اما او ناگهان به شدت گریه را آغاز کرد. دستانش را جلوی تمام صورت گرفته بود که صدای ناله اش را کمتر بشنوند. دعای پایانی هم پایان یافت اما او تازه به هق هق هایش رسید. چراغ ها را که روشن می کردند، سریع رفت گوشه ای نشست. من هم دنبالش رفتم ببینم حال زیبایش به کجا می رسد. دیگر بی صدا و آرام آرام قطره های اشکش از میان انگشتانش جاری بود. بعد از خوردن ناهار ظهر عاشورا، سراغش رفتم. قسمش دادم که بگو چه شد که ناگهان این طور به هم ریختی؟ نمی گفت. وقتی اصرار مرا دید، گفت: وقتی به اوج توجه به کربلا رسیدم، یک لحظه تمام خواسته هایی که از ده سال گذشته در جلسات سیدالشهدا (علیه السلام) از خدا داشته ام را مرور کردم. حتی خواسته هایی را که چندین سال برایش اصرار کرده بودم و عطا نکرده بود. خیلی سریع که وضع فعلی خود را نگریستم، دیدم که تقریبا همه آرزوهای معنوی ام را یا خدا بر آورده کرده و یا نشانه های برآورده شدن آشکار شده ست.. چند تایی هم که برآورده نشده را، دقت کردم دیدم چه خوب شد که نشد؛ چرا که اگر می شد، مسیر زندگی مرا از فلان راه برگردانده بود. مثلا همیشه آرزو داشتم خدای بزرگ صدایی قوی به من می داد تا دنبال آوازهای پر معنا می رفتم. با وجود دعاهایم خداوند این خواهش را عطا نفرمود و حالا دیدم اگر عطا کرده بود، به دنبال استعدادی می رفتم که ارزش راه امروزم را نداشت. این فکرها و دقت ها موجب شد متوجه این نکته شوم که خدای بزرگ مرا تحت تربیت و هدایت خود دارد اما اهل تظاهر و منت گذاشتن بر من نبوده است. خدای من دنبال این نبوده که لطفش را به رخم کشد. دیدم که خدا برخلاف ما، چه قدر خاموش عطا می کند. ![]() راستش دلم برای این همه زیبایی حق تنگ شد. دلم برای خدا تنگ شد و برای همه آن دلتنگی ها گریستم.
یکشنبه 20 آذر1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
دلمان برای دانشجویان اینجا تنگ می شود چند روزی را برای تبلیغ خدمت بچه های خوب دانشگاه ارسنجان بودیم. امروز روز بازگشت است و جدایی از این عزیزان، سخت سخت است. عزیزانی که ساعت ها باهم درباره مهر خداوند گفتگو کردیم؛ زوج های جوانی که با هم جلسات مشاوره درباره زندگی زیباتر داشتیم؛ دوستان دانشجویی که باهم نماز جماعت خواندیم؛ همسفرانی که مجلس عزای سیدالشهدا علیه السلام کنار هم اشک ریختیم. حتی دانشجویان پاک و با صفایی که بین ما فقط یک سلام رد و بدل شد؛ و حتی آنان که برای خدمتشان فرصت سلام هم نیافتیم. دلمان برای تک تک بحث هایی که نگاه عارفانه و عاقلانه دین را ثابت می کرد، برای جوار دانشجویان اینجا، تنگ شده است؛ حتی بحث هایی که صدایمان بالا رفت و روزی دیگر از یکدیگر عذر خواستیم.
دوستان گلم! دانشجویان عزیز دانشگاه ارسنجان! دوستتان داریم و برای سعادتتان دعا می کنیم. برای دختران و پسران آن دانشگاه، آرزوی بهره مندی از یک زندگی الهی سرشار از محبت و زیبایی داریم. ما را از دعاهای زیبایتان محروم نکنید.
چهارشنبه 9 آذر1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
چرا وقتی حال ارتباط با خدا ندارم هم باید نماز واجبم را بخوانم؟ به قلم: حجت الله حاجی کاظم با الهام از بیانات استاد مزروعی سخن از نماز شد. استاد از حرف های آسمانی نماز گفت. از اینکه رکوع و سجده و قیامش، در محضر خداست. از اینکه تک تک اجزای نماز، جزوی از معراج حق است. ![]() یکی گفت: من گاهی نماز می خوانم و گاهی نمی خوانم. گفتیم: چرا؟ گفت: گاهی وقت ها از خودم راضی نیستم. قلبم گرفته است و حال نماز ندارم. دوست دارم نماز را با توجه بخوانم. من نماز را بزرگتر از آن می دانم که با حال کسالت بخوانم. وقتی نمازم بدون توجه است، حالم بیشتر ازهمیشه از خودم به هم می خورد. استاد گفت: آفرین که دوست داری ارتباطت با خدا زیبا باشد اما خدای مهربان، می دانسته که بعضی وقت ها حوصله نماز نداریم و با این وجود واجبش کرده. او گفت: چرا باید نمازی بخوانم که حالم را از خودم بد می کند؟ چه سودی در این نماز است؟ استاد گفت: نماز نه تنها داروست، تب سنج نیز هست. نماز، محکی است برای آنکه دلت را بسنجی؛ متری است که بتوانی با آن فاصله ات با ملکوت را پیدا کنی و همیشه یادت باشد که چه قدر از آنچه باید باشی دور هستی. همان طور که لازم است گاهی از لطافت ارتباطت با خدا لذت ببری، گاهی هم باید از خودت حالت بد شود تا یادت نرود که باید راه بیفتی. دیگری گفت: مگر نماز برای یاد خدا نیست؟ گفتیم: آری. گفت: چرا باید وسط کار و در اوج مشغولیت هایم، وقتی اذان ظهر را می گویند، به سراغ نماز روم؟ چرا اجازه نمی دهند نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را باهم بخوانم یا هروقت از روز که فرصت داشتم بخوانم؟ ![]() استاد گفت: کارما در زندگی این است که به خدای بزرگ نزدیک شویم. کارما این است که رشد معنوی پیدا کنیم. به همین خاطر، وقتی درس می خوانیم، وقتی درس می دهیم، وقتی مزرعه را شخم می زنیم، وقتی بر روی خون و ادرار بیمار آزمایش می کنیم، نباید یادمان رود که کار اصلی ما این ها نیست. این ها فقط ابزاری است برای تمرین صفات والا. نماز مثل قطب نماست. استفاده از قطب نما، وقت خاصی ندارد. باید همیشه جهت حرکت خود را کنترل کنی که نکند فکر کرده باشی کار تو درس خواندن و شخم زدن و آزمایش خون و ادرار است.
دوشنبه 30 آبان1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
فیلم هایی که درباره خدا دروغ می گویند به قلم: حجت الله حاجی کاظم کودکی زشت بود که پدر معتادی داشت. هنگام تولد، مادرش هم مرد. خودش هم با بیماری تنگی نفس زندگی را آغاز کرد. پدرش خیلی او را می زد. یک روز در حالی که می دوید، زمین خورد و میخی در چشمش فرو رفت. روز دیگر، سگ پایش را گاز گرفت و او بیماری هاری گرفت و بعد از مدتی فلج شد. در موقعیتی که خیلی به پدرش نیاز داشت، پدرش در اثر تزریق بیش از حد، مرد. بالاخره روزی از روزها، با ویلچر از جاده کنار روستا رد می شد که یک تریلی از روی او رد شد. تا مردم متوجه جنازه اش شوند، گرگ ها جسدش را خوردند. وقتی یک فیلمنامه نویس داستانی را طراحی می کند، اتفاقات را بر اساس ذهنیت های خود خلق می نماید. شرایطی را ترسیم می نماید و در اثر آن شرایط، اتفاقی می افتد. اما اگر معتقد به وجود خدایی قادر و حکیم باشیم که حتی سختی ها و رنج ها را برای بازگشت من به زیبایی قرار داده، 1- از نگاهی دیگر به موضوع نگاه می کنیم. 2- حتی نحوه چینش حوادث عوض می شود. فیلم هایی هستند که انسان را در فضای خلأ و تنهایی به تصویر می کشند و به نحوی نشان می دهند که یکتا راه نجات این انسان بیچاره تنها، دست و پا زدن برای خویشتن است. آه که آنقدر فضاسازی های اینگونه، زندگی ما را تحت تأثیر قرار داده که دیگر نشانه های نهفته در هستی را کمتر می بینیم. ما اعتقاد داریم که اگر کسی قدم هایش را درست بردارد، برایش هدایت می فرستند، دغدغه های حاشیه ای او را برطرف می کنند و از جایی که حتی تصورش را نمی کند، به او یاری می رسانند. ![]() این اعتقاد را خیلی ها تجربه کرده اند. اما در بسیاری فیلم ها، عکس این حقایق را به تصویر کشیده اند. همین فیلم هاست که گره هایی ناخواسته نسبت به خواست خدای بزرگ در ذهن پاک مخاطبانش ایجاد کرده است. فرزندان سرزمینمان را چنان اهل تعقل و تفکر و تحلیل و آشنایی با وحی پرورش دهیم که قدرت نقد آگاهانه فیلمها و رمانها و فهم حقیقت را داشته باشند. نمونه ای از این فیلم ها که البته جنبه های مثبت زیادی هم دارد، ترسیم بدبختی برای زنی به اسم ستایش است. زنی تنها که مصیبت های بی حکمت، رهایش نمی کنند. و انگار خدایی نیست. درحال که اگر قدم هایت را زیبا برداری، زندگی زیباتر آن است که تصورش را هم بتوانی کنی و خدا را زیباترین خواهی یافت. کسی که باور ندارد، لااقل راجع به خدا دروغ نگوید. چشم ها را باید شست.
دوشنبه 30 آبان1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
تعبیری از بهشت و جهنم ضمن تشکر از آقای پوستچیان خبرنگار محترم ایرنا به خاطر ارسال این مطلب >>>>>>>یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: >>>>>>"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"**>>>>>>خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ >>>>>>مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ >>>>>>و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!** ** >>>>>>افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. >>>>>>به نظرقحطی زده می آمدند.. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود >>>>>>و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. >>>>>>اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند..** >>>>>>مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. >>>>>>خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"** ** >>>>>>آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. >>>>>>آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!** >>>>>>افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. >>>>>>مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"** ** >>>>>>خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! >>>>>>می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"** ** >>>>>> >>>>>> >>>>>>تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد.ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، >>>>>>این پیام را با تیتر "7%" ارسال كنید** >>>>>>من جزء آن 7% بودم! >>>>>>و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!**
شنبه 28 آبان1390 :: نويسنده : مدیر وبلاگ
چرا شفای مریضان اسلام
به قلم: حجت الله حاجی کاظم کمی قدیم تر ها، گاه به خود می گفتم: چرا وقتی برای شفای مریضان دعا می کنیم، می گوییم: «خدایا! مریضان اسلام را شفا بده» مگر دنبال مریض ماندن دیگر انسان ها هستیم؟ مگر دیگر انسان ها برای ما مهم نیستند؟ مگر نباید مهربان باشیم؟ شاید این سوال به ذهن شما هم رسیده باشد. مگر پیامبر ما (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) به ملاقات مشرکان و مسیحیان و یهودیان نمی رفتند؟ (هرچند هدف اصلی، رشد دادن معنوی دیگران بود) ***************
چند روز پیش داشتم دعا می کردم، یاد یکی از دوستانم افتادم.بهبودی اش را از خدای بزرگ خواستم. دیدم این دعا کردن چقدر برای تقویت محبت به آن دوست موثر است. بلافاصله یاد همان سوال خود افتادم. به نظرم آمد وقتی می گوییم مریضان اسلام، به جهت نشان دادن محبتمان به طرفداران حق است. ابراز محبت به دوستان همراه و همسفرمان است. هیچ دلیلی بر رضایت به بیماری دیگران نیست. مگر در مواردی که به مصلحت خاصش برای او یقین داریم. (هرچند می دانیم بیماری در نهایت آثار رشدآور برای انسان دارد اما از آن رو که مشخص نیست آن بیماری عقوبتی است یا ترفیع درجه، وظیفه ما سلامتی خواستن است) چند روز پیش هم استادمان مطلبی افزودند: دعا برای شفا همه مریض ها هم داریم مانند دعای در هر روز ماه رمضان: اللهم اشف کل مریض این دعا شامل غیر مسلمانان هم می شود. به نظرم تنوع دعاها ناشی از تنوع حالات انسان است و منافاتی با هم ندارد. گاهی می گوییم خدا پدرت را بیامرزد، گاهی خدا پدر و مادرت را بیامرزد، گاهی خدا امواتت را بیامرزد، گاهی هم اللهم اغفر للمومنین و المومنات ، گاهی هم اللهم اغفر للمسلمین و المسلمات (استاد امامی حفظه الله) دینی که پیامبرش، رحمت برای جهانیان است، پیروانش دنبال مریض دیدن کسی نخواهند بود. اللهم اشف مرضانا ...
دوشنبه 23 آبان1390 :: نويسنده : ساره ابراهیم کوچک
به نام آفریدگار غدیر مبارک باد عهدتان که گره خورد با ولایت شیعه. گرامی باد نسیم تازه رحمت که دینتان را کامل نمود . خجسته باد بالا بردن دستی که عزت و اعتبارتان را در عرش و فرش بالا برد. پر سعادت، قلبتان، که مهر امیری را در خویش جای داد که سید وصییّن است و امام مسلمین. عید غدیر خم مبارک باد. سربزنید-مشتری بشید
موضوعات سربزنید-مشتری بشید
برچسبها |
||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی :
|